بندری، برازجان، بازی ها

بندری، برازجان، بازی ها، الختری  

تعداد: گروهی/ جنس: هر دو/ گروه سنی: کودکان/ محل اجرا: فضای باز

نحوه بازی: ابتدا دو استاد (سالار) که از ورزیده ترین و کارکشته ترین بازیکنان هستند، به شیوۀ یارگیری «ماه و خورشید»  افراد خود را از میان بازیکنان انتخاب می کنند. آن گاه در یک سمت محل بازی، دو کُپه و در سمت دیگر و به فاصلۀ تقریبی 30 متر از آن، دو کُپۀ دیگر درست می کنند که به آنها «گُل» گفته می شود. گروه اول یکی از یارانش را که از همه چابک تر و سریع تر است به عنوان عروس انتخاب کرده و او را در کنار گل خود می گذارد. استاد و دیگر یاران این گروه پشت به عروس می ایستند. گروه دیگر در کنار کُپه (گل) دیگر ایستاده و بازیکنی را با نام داماد، در پشت سر خود نزدیک کل نگه می دارد. حال هر دو گروه با فاصلۀ تقریبی 30 متر از یکدیگر در حالی که انگشتان پای راست خود را با دست چپ از پشت گرفته اند، می ایستند. با علامت دو استاد، یاران دو گروه به حالت لی لی به سمت یکدیگر پیش می روند، هر کس دیگری را به سوی خود می کشد تا او را از پای درآورده و از میدان خارج کند. نهایتاً هر یک از دو گروه تلاش می کند فردی را که به عنوان عروس یا داماد انتخاب کرده بود به گونه ای به گل دیگری رسانده و برنده شود و تا محل گل خود از حریف کولی بگیرد. اگر بازیکنی هنگام درگیری و کشمکش دست چپ خود را که با آن انگشتان پای راست را گرفته بود رها کند، می گویند «اشکست» یعنی شکست خورده و آن بازیکن از بازی کنار می رود.

قزل ایاغ، 92: 1379

بندری، برازجان، بازی ها، قلازنگ

نام دیگر بازی: زیک زیکو

تعداد: حداقل 4 نفر/ جنس: هر دو

محل اجرا: فضای باز

نحوه بازی: از میان بازیکنان یک نفر به عنوان سالار انتخاب شده، پر خالی می کند تا فقط یک نفر بازنده شود. سالار چشم بازنده را می بندد و بقیه بچه ها می روند هر یک گوشه ای مخفی می شوند. بعد سالار چشم او را باز کرده می پرسد که مثلاً: «نمکو کجان؟» (نمکو کجاست؟) نفر بازنده حق دارد فقط به یک جهت اشاره کند. اگر به جهتی اشاره کرد که (نمکو) در همان جهت مخفی شده، سالار صدا می زند: «نمکو بیو مادی» (نمکو بیا ماده ای).

نفر ماده موظف است کسی را که چشمش بسته بود، بر کول خود سوار کند و تا زمانی که نفس دارد بگوید (قلازز . . .  ن ن . . . ک) و او را تا مسافتی ببرد. اما اگر نمکو در جهت دیگری پنهان شده بود سالار صدا می زند: «نمکو بیو که نری» (نمکو بیا که نری) در این صورت نفر بازنده باید نمکو را کولی بدهد و مسافتی ببرد. نفری که ماده می شود، برای دورۀ بعدی اولین نفری است که باید چشم او بسته شود.

قزل ایاغ، 114: 1379

بندری، برازجان، بازی ها، کِپَرک 

تعداد: 8 نفر به بالا/ جنس: هر دو

محل اجرا: فضای باز

نحوه بازی: از میان بازیکنان دو نفر به عنوان سلار (سالار) انتخاب شده و بازیکنان دو گروه می شوند. آن گاه دایره ای به اندازه ای که نفرات یک گروه بتوانند به طور حلقه وار در آن بایستند کشیده می شود. سپس به حکم پرخالی یکی از دو گروه طوری که دست هایشان بر کول یکدیگر و سرشان کنار هم باشد، به حالت تقریباً خمیده در دایره قرار می گیرند.

در اینجا سالار گروهی که در دایره است، موظف است مراقب باشد که نفرات گروه بیرون به نفراتش حمله نکنند و برکول آن ها سوار نشوند. گروه بیرونی حمله کنان در حالی که می گوید: «کپروکه، کپروک؟» سعی می کنند با غافلگیرکردن سالار بر کول نفراتش سوار شوند. اگر کسی موفق شد این کار را بکند، باید همین طور برکول نفری که در دایره است باقی بماند تا فرصت پیدا کرده، خود را از دایره بیرون اندازد. اگر در حین خارج شدن از دایره سالار پایش را لگد کند، گروهش برنده شده، بازی از نو شروع می شود.

البته موقعی که یک نفر از گروه بیرونی برکول یکی از نفرات داخل دایره سوار است بقیه افراد هم این حق را دارند که به حملات خود ادامه دهند. این حملات سبب می شود که نفری که سوار است، زودتر خود را به بیرون پرت کرده، باز مانند بقیه بازیکنان کار یاد شده را انجام دهد. اگر سالار نتواند پای بازیکنی را لگد کند، نفراتش باید در همان حالت، نفرات گروه دیگر را در هر حمله کولی بدهند. این کار واقعاً عذاب آور است زیرا نفرات، هیچگونه عکس العملی نمی توانند از خود نشان دهند.

قزل ایاغ، 115: 1379

بندری، برازجان، بازی ها، گِلی بازی        

تعداد: گروهی/ جنس: هر دو

اشیاء: یک دست لباس سیاه و سفید، شاخ گاو، اسب چوبی

محل اجرا: فضای باز/ زمان اجرا: فصل زمستان (شب ها)

نحوه بازی: این بازی را در مواقع کمبود باران و به نیت به رحم آوردن خداوند، انجام می دهند. مردم در میدان محل جمع شده و یکی از افرادی را که چاق و چله است، لباس سیاه و سفید می پوشانند. شاخی هم برایش گذاشته و براسب چوبی سوارش می کنند. آنگاه او را پیشاپیش خود قرار داده و بقیه به دنبال او حرکت می کنند و در حالی که شعار «هی گلیه، هی گلیه» می دهند به یک یک خانه های محل رفته و از آنها نان و خرما می گیرند.

بعضی از منازل به نیت باران آب هم روی گلی می ریزند. بعد از پایان خانه ها، گلی را آزاد می کنند و پنج نفر از جوان ها را جدا کرده و پنج لقمه نان را که داخل یکی از آن ها سنگی گذاشته اند، بین آن ها تقسیم می کنند. پس از آن بازیکنی را که داخل لقمه اش سنگ بوده، آنقدر می زنند تا کسی پیدا شده، ضامن او شود. سپس جوان را آزاد کرده و ضامن را هم که تعهد داده تا سه روز دیگر باران ببارد، آزاد می کنند. اگر تا سه روز دیگر باران بارید که هیچ وگرنه شب چهارم خانۀ او را سنگ باران می کنند.

قزل ایاغ، 123: 1379

به ما در تکمیل اطلاعات این قسمت کمک کنید

ارسال اطلاعات